خرید بک لینک
نشسته بودیم وسط سینه زنی یدفعه یه صدای جیغ از زینبیه بلد شد

بعدکاشف به عمل اومد که سینک ظرفشویی اونجا به لوله گاز وصله ،لوله گازم به لوله های گاز مسجد، لوله های گاز مسجد هم از کنار جعبه تقسیم برق و سیمای لخت رد میشه همش اتصالی زده

بعد مراسم یکی داد میزد سینک برق میگیره هرکی فنجونش ببره خونه فردا شسته تحویل بده

یکی داد و بیداد وااای برید کنار برید عقب سینک خیلی برق داره ظرفا همه پخش ،کلی دستمال فین فینی تو تفاله گیر

یکم جابجا کردم همه داد میزدن بیاااااا بیاااا اینور

یه خانم بیاتی هست خیلی باحاله اومد جلو گفت الان اگر مردی چکار کنیم خو وصیت کن چیزی برای ورثه بمونه

نمیترسی بمیری ؟؟؟؟

منم گفتم نع من غسل شهادت گرفتم اگه مردم بگید تو زینبیه مرد پای استکانای شما خخخ ورثه هم قسطمو بدن کافیه

شروع کردم به شستن

والله بالله خداشاهده اگه یه جیز برق داشت!!!!|:

فقط از زیر کار در رفتن

اون وسط یه پیرزن اومد زد سر شونه ام گفت التماس دعا،،،،خیعلی التماس دوعا

نمیدونم حاجتش چی بود که اینجور کوبید سر شونه ام

یکم بعد یه خانم اومد گفت میشه من ظرفارو آب بکشم؟؟؟ شبیه گربه شرک ایستاده بود منم گفتم برق میگیرهااااا

چیزی نگفت :) منم گفتم بفرمایید اگه نیتی دارید بشورید یکم شست بچه اش اومد دنبالش ،بعدم یکی دیگه اومد شست جاش

تمام سینکو هم مالیدم ،سبدارو تمیز کردم سطلم خالی کردم در کشوهای نامرتبشونم بستم فردا بیان بدونن باید این باشه

+مامان بهمنی هم ازم سهم آش بچشو میخواد |:

اون ماتحت یه جا نشین نداره من مکلفم براش آش نذری نگه دارم عی خداااا

++ خاموش منظور شما نبودین ،من الان توسط چندنفر سوژه شدم یکیش شمایید :-)...م.....خ....ا...ط...ب هم خدا شفاشون میده ان شاءالله :-) اون عزیزی هم که به بنده لطف دارن فحش میدن برای من اصلا مهم نیست :-)

برچسب: نویسنده: ترانه محمدپور تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 21:03

صفحه بندی