خرید بک لینک
وقتی که داداش کوچیکه خیلی کوچیک بود اون موقع ها که پوشکی بود رو میگم خیلی از وسایل نقلیه مخصوصا قرمزاش ذوق میکرد تراکتور اولین جز اولین کلمه هایی بود که میگفت

وقتی می نشستیم تو ماشین تا وقتی برمیگشتیم خونه همش در حال نشون دادن همه چی بودیم بهش ذوق میکرد ماهم از ذوقش ذوق مرگ میشدیم

با دستای نوچ و تف تفی میزد به شیشه ماشین میگفت موتو موتو ما هم از ته دل کیف میکردیم حالا وای به حال ما بود پقتس شیشه نم داره دست بزنیم بهش پدرمان کلا از خجالتمون در می اومد...

الان که داداش کوچیکه قدش شده اندازه چنار وزنش شده اندازه گاو سنشم که چه عرض کنم ادعای ازدباجش هم میشه هفته ای دوبارم دو نخ سبیلشو میزنه که یعنی آره منم هستم. الانم که میریم بیرون به چشم ماه+مان انگار همون شاشوی بیست سال پیشه از پل روگذر ریل رد میشدیم همون موقع قطار داشت از زیرمون رد میکرد

ماه+مان از اونور با ذوووق تند تند بهش میگفت قطارو نگاه قطارو ببین داره میره

اونم که همش تو گوشیه دیگه با جدیت یه گردنی کج کرد گفت چرا انقدیه

اونموقع که ماه مان هی با ناز بهش میگفت قطارو نگاه قطارو نگاه احساس میکردم الان بهش میگه آفنین نخودم دیدی قطارو شناختی حالا بیا این پسته جویده هارو که واست جویدم بذار دهنت قورت بده مامان ببینه!!!!!

واقعا من الله توفیق:|

برچسب: نویسنده: ترانه محمدپور تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 6:37

صفحه بندی