شاگرد
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 13:18
خدایااین روزها نگرانی هایم شده صفردغدغه هایم بیستعقلانیت دهذهنیات را افتاده امگفته اند اگر حضورت راقبول شومامید و ظهور را معادل سازی می کنیم!حضورت را کجا درس می دهند؟سرمشق های انتظار را گم کرده ام!جمع
بی خواب
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 13:18
خدایا انسان بیدار به چه دردت میخورد؟؟ بی دار بودن سخت است انسان در هر سنی که باشد نیاز به دار دارد که متکی باشد هر از گاهی حداقل !! اینهمه فکر برای قدم زدن در خواب از کجا سراغ میگیرند آن هم یک هو!! +
نسل عزادار
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 13:18
من از کودکی عاشقت بودم حسینپ.ن: دیگه تو این شهر غریبم بابا و مامان اینا رفتن قم من و موندم و خونه عمه و خاله هم که بدرد آدم نمیخوره این روزگارپ.ن: گوشهایم را شست شو دادن پر از صدای تو بود
سیل
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 8:34
سلام خداروشکر داره سیل بارو بندیلش جمع میکنه و میره ببینیم بقیه روزگار قراره چه برنامه ای برامون داشته باشه زنده ام آقا زنده ام فقط نت ندارم بیکاریا کتاب میخونم عیدتونم مبارک:)
عروسی
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 8:34
داداش کوچیکه امسال کنکور داره و.....براش زن گرفتیم رفت تفاون تف آخر دستم خورد ولی خوب بذار بمونه آره واقعا تف اصلن اخخخخخ تف به این اقبال ما تحت ما دهه شصتیا تا دهن جر خورد به زور مزدوج شدیم اونوقت ای
تنها
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 8:34
خدایا من این پایین پیش اینهمه آدم حقیقی ومجازی دلم تنگ و گرفته اس از تنهایی تو اون بالا تنها چطور احساس تنهایی نمیکنی...
یا ابا صالح
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 8:34
ما بی تو خسته ایمتو بی ما چگونه ای؟؟پ.ن: یه مشت خاطرات داغون سرباز کردن
مَفشُور= لِه
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
امشب دوتا پست میزنم نمیدونم دوباره کی ن گیرم میاد ولی باید بنویسم انقد بنویسم تا برسم به سکوت ذهنم الان که دارم اینو مینویسم دراز کشیدم تو هال و تاریکه ،بارون نم نم هم داره میزنه به دودکش بخاری صدای ت
مربای سیب
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
مگه خوشبختی چیه غیر از لذت بردن از همین داشته های اطرافمون پ.ن: و اما عشق به همین سادگی مثل حسین پناهی
بچه
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
بچه دار شدن یا نشدن مسئله این است از طرفی معضل اقساط و خرج و مخارجه که مارو به زانو در آورده از طرفی معضله هایی که با بچه دار شدن میتونه از بین بره داریم دست و پنجه نرم میکنیم چه کنمممممم با این درد!!!!؟؟؟؟
کشک
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
حضرت همسر نیست و امروز کلافه تر از همیشه بابت این مدت دوندگی برخلاف تمام خورده فرمایشها که تکون نخور کم آب بخور امروز تمام خونه رو مرتب کردم و اب وجارو کردم قراره دو هفته آینده لاپارسکوپی تشخیصی بشم
دلگیر
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
دخترها علاوه بر اینکه وقتی دلشون میگیره موهاشون رو باز میکنن تا قایم بشن داخلش یه کار دیگه هم مسکنن وقتی میخوان فرار کنن از اون فضا تو کمد دیواری میرن! چرا؟؟؟؟
دوری
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
بذار یه حرفی رورک بهت بزنم ببین وقتی زیادی موافقت کردی زیادی مطابق میل بودی زیادی باب طبع بودی همیشه در دسترس بودی کم کم نادیده گرفته میشی باور کن اینو از یکی قبول کن که اینو حس کرده لمس کرده بعد تا
و هو الحفیظ
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
سلام اینجا به بعد رو قراره بدون آپاندیس زندگی کنمخیلی خستم از لحاظ روحی دلم میخواد یمدت برم سفر
یارب نظر تو برنگردد
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
از روز ترخیص همش غش میکردم این پرستارای لعنتی هم که هرچی میگفتم میگفتن هیچیت نیست ضعف کردیهرروز نیم کیلو چیزای شکری و قندی بهم میدادن تا بشه فقط برم دشولی!!!! بماند که غش میکردم با جرثقیلم نمیتونستن ج
یاستارالعیوب
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
انقد که این روزها از درد و حس چندش آور گاز استریل های توی شکمش آه و اشک داشت دیگه برای کتمان تلاشی نمیکرد خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو میکرد تکراری شد بود دیگه اطرافیان خسته شده بودن *غر زدنهای هم جهت یا خلاف جهت:) یبار باتو ییار بر علیه تو + زنگ زد سه ساعت فقط غر زد که چرا کسی به فکرت نیست ......
اوضاع
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 7:02
اوضاع الان جوری شده استعدادهای جدیدی پیدا کردم :)مثلا این لامپ تو صورتم رو اول صبح روشن میکنن اون لامپ زرده که تو هاله چشلمو نیمه باز میذارم لامپه رنگین کمونی میشه منم هی باهاش بازی میکنم مثلا اگه بخو
هر شب انتقام
-
تاریخ: 1397/2/30 ساعت: 13:57
بهرچیزی که دقت کنی حرفی برای گفتن داره . اتفاقات دقیقا طوری چیده شد تا وادار بشم به حرکت .اولین قدم حذف تحمیلی اون وبلاگ بود...این وبلاگ مخاطب خاصی نداره Let's block ads! (Why?)
لوس بازی نقطه ضعف
-
تاریخ: 1396/10/8 ساعت: 16:23
اون روزی یه عکس دیدم بچه رو با بند بسته بودن بعد زیرش نوشته بود اگه یه همچین چیزی دیدین زود قضاوت نکنید این بچه ها اوتیسم دارن اونا از لمس شدن نفرت دارن من فکر کنم فکر کنم فکر کنم یه درصدی تو من اوتیسم دž
ازدحام
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 15:20
روز آخر بود و تلاطم و تشویش و دلتنگی که منم و یه آقا منم با تمام هیچ و پوچم روبروی وسعت رحمت و بخشش دریا دریا دلتنگ اشک آه، فقط خودمو مشغول میکردم حس بد جدایی باز باید برمیگشتیم به تبعیدگاه خونه اما....